ای کاش می تونستم یه سازی بزنم مثلا سنتور یا گیتار . همیشه دلم می خواست یاد بگیرم ولی هیچوقت موقعیتش پیش نیومد . خیلی وقتها دلم می خواد می تونستم یه سری آهنگهایی که تو ذهنم میادو واسه خودم می زدم .
تصور کنید شادیهای من عین تکه هایی از کارت بازی هستند که روی هم چیده می شوندو بالا می رود و فقط و فقط یک تکان کوچک کافیست تا همه آنها فرو بریزد . من بارها و بارها این را تجربه کرده ام . منظورم از شادی اتفاقات شیرین و شاد اطرافمان نیست بلکه روحیه شاد و رهای خودم را می گویم . تصور می کنم به بی حوصلگی و ناراحتی عادت کرده ام و نمی دانم چرا اگر اینجور نباشد تعادلم به هم می خورد . انگار خودم هم به این وضع راضی ترم نمی دانم چرا ، اصلا نمی دانم چرا اتفاقات شیرین برایم هیچ جذابیتی ندارندو من هیچوقت از ته دل خوشحال نمی شوم. اگر همین باشد من تبدیل به مردی افسرده و تنها می شوم و از این مسئله هیچ باکی ندارم حتی ذره ای .
داشتم چیزهایی که تو هیچوقت نمی فهمی را می شمردم .
تو هیچوقت نمی فهمی چه لذتی دارد که هم عاشقت باشم هم اینکه بی نیاز از تو باشم، و به این فکر نباشم که کدام لباست را زودتر از تنت دربیاورم .
تو هیچوقت نمی فهمی که چرا من هر روز در آرزوی این بی نیازی ام .
من کمتر فکر می کنم و تو هیچوقت نمی فهمی که چرا هر وقت به فکر فرو می روم ده سال پیرتر می شوم .
بگذریم ، تو چیزهای زیادی را نمی توانی بفهمی ولی من هم نمی فهمم چرا نمی توانم همانی باشم که همیشه می خواستم و می خواهم.
خوردن کاکائو یکی از بهترین اتفاقهای زندگیه .
غروب روزهای تعطیل همیشه دلگیر بوده هیچوقت هم درست بشو نیست .
آدمو هوسی می کنه ، هوس خیلی از چیزایی که نمی تونی داشته باشی و کارهایی که نمی تونی انجام بدی .
یک توهم فانتزی شیرین :
همه چی آرومه / تو به من دلبستی
این چقد خوبه که / تو کنارم هستی
همه چی آرومه / غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه / تو به احساس من
همه چی آرومه / من چقد خوشحالم
پیشم هستی حالا / به خودم می بالم
تو به من دلبستی / از چشات معلومه
من چقد خوشبختم / همه چی آرومه
تشنۀ چشماتم / منو سیرابم کن
منو با لالایی / دوباره خوابم کن
بگو این آرامش / تا ابد پابرجاس
حالا که برق عشق / تو نگاهت پیداس
تفاوت سلیقه آدما اونجایی مشخص میشه که یه آهنگی که ازش متنفری یکی با صدای بلند و کلی عشق و حال داره واسه خودش می خونه .
نیستش
نمی دونم کجاست
چه می کنه
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم
نمی خواستم که تو رو توی گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم
هنوزم دوسِت دارم
آخه توو هول و ولای پریشونی تورو نداشتن
تو گیر و دارِ ای بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش
ای بی مروت
دیگه دلی می مونه که جون دل کبوتر بطپه
که با شما از جون زندگیش بگه
بگه که
هنوز زنده ست .
"یه دکلمه از نمی دونم کی"
همه چیز تقریبا خوبه ، مشکل خاصی هم ندارم فقط اوضاع اونجوری که می خواستم اصلا پیش نمیره. یه جورایی به بن بست رسیدم ، همین خیلی حالمو گرفته . یه کاری می خواستم بکنم ولی ظاهرا نمیشه نمی دونم شاید اینجوری بهتر باشه .
تصمیم گرفتم امشب یه جشن کوچولو واسه خودم بگیرم گفتم شاید بد نباشه. کلی چیپس و انواع و اقسام کاکائو با چند نوع شکلات کاکائو که دوست دارم ، چند بسته پاستیل خارجیش البته ، با دو تا دلستر ، یه خرده هم شیرینی و پسته جنس خوب با بادام زمینی مزمز. جشن من هیچ مناسبت خاصی نداره و محدود میشه به خوردن این چیزا ولی خب حداقل اسم جشن رو که داره . الان اینجا امشب دلم خیلی چیزا می خواست ولی حیف .
I'm calling you
When all my joy
And all my love is feeling good
Cuz it's due to you
See the time of my life
My days and my nights
Oh, it's alright
Cuz at the end of the day
I still got enough for me and my
I'm calling you
When all my keys
And all my bizz
Runs all so smooth
I'm thanking you
See the halves in my life
My patience, my wife
With all that I know
Oh, take no more than I deserve
Still need to learn more
Oh, no, no
I don't need nobody
and I don't fear nobody
I don't call nobody but you
My One and Only
I don't need nobody
and I don't fear nobody
I don't call nobody but you
you all I need in my life
I love you, I miss you, I forget you
Even though you never let me down and always are by my side
For all the times I've failed and hurt you deeply
Better later than never to give you a 1000 apologies
I'm shouting silently, calling you, I'm listening to you,
I'm trying'
You nourish me
When the air that I breathe is violent and turbulent
I'm forgetting you, I'm calling you, I'm feeling you
اگه بگم ، اضافیش تو بدنم داره منو می کشه حاضرم همه شو یکجا بدم بهت یا اینکه همه شو بریزم دور ، حرف خنده داری زدم؟
چند وقتیه یهو هوس غذاهای مختلف می کنم بعضی هاشو می تونم فورا گیر بیارمو بخورم مثل چیپس فلفلی یا شکلات کاکائو ، بعضی غذاها هم که کلی وقت می خواد واسه درست کردن منم که بلد نیستم ، ولی اونایی که گیر میارم اصلا اون انتظاری که داشتمو برآورده نمی کنه و همچنان یه عطش باقی می مونه انگار بازم همون غذا رو هوس می کنم .
یه مشکل دیگه ، جدیدا بیرون اومدن از حموم هم امید و انگیزه می خواد . منم آروم آروم کارمو انجام می دمو زود یا دیر بیرون اومدن فرقی برام نمی کنه .