از آرزوهای دست نخورده و رویاهای پوچ ، دلربایی های هوسهای رنگارنگ پسرانه و از همه حرفهایی که از گفتنشان هراس دارم می نویسم. اینجا دفتریست از اسرار تاریخ همین نزدیکیها و خاطرات اشکهایی که هرگز جاری نشدند.
اینجا باقیمانده خرابه های احساسات گمشده ایست که چند وقتی بیش از حسرت حضورشان نمی گذرد .
ادامه...
گاهی اوقات نزدیکای غروب رد شدن از یک
کوچه سر بالایی ِ خلوت که شاخه های درختهای سرسبز از دو طرفش اومدن پایین ، با
خونه های ساکت و آروم تا مدتها میشه شیرین ترین خاطره زندگیت .
آی گفتی ...
آدم با همین خاطرهاست که زندگی می کنه!!!!!!!!!!!!!!!
سلام
میمیرم واسه آدمهای قانع...
ریاضت کش به بادامی بسازه.
پیداش نکردم -سرچ ورد ژرس نیافتش چرا؟