514 (همین جوری)
ترانه آخر فیلم "ورود آقایان ممنوع" خیلی قشنگ دراومده.صدای رضا عطاران هم خیلی بامزه شده، کلا واسه سرگرمی خیلی آهنگ قشنگیه (+)
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ترانه آخر فیلم "ورود آقایان ممنوع" خیلی قشنگ دراومده.صدای رضا عطاران هم خیلی بامزه شده، کلا واسه سرگرمی خیلی آهنگ قشنگیه (+)
زنی با صورتی شبیه باد و طغیان مرا به سرزمین مردگان می خواند...
نگرانی ها و دلمشغولیهای مرا باید با یک لیوان آب و یک حبه قند سر کشید و خورد، ولی نگرانیهای تو را باید نقاشی کرد و به دیوار اتاقم چسباند.
امروز بعد از مدتها این ترانه فوق العاده قشنگ رو با صدای هایده دوباره گوش دادم،خیلی زیباست. قصه ماجرای فرهادو شیرین که بحثش جداست ولی این غم همیشه با تمام حسهای دیگه فرق میکنه. از دبیرستان همیشه از زبان کردی خوشم می یومد دلم میخواست یه جوری می تونستم یاد بگیرمش.فقط توی یه دونه وبلاگ تونستم ترجمه اش رو پیدا کنم.(درست غلطشو دیگه نمیدونم) قبلا با لذت تمام بهش گوش می دادم بدون اینکه دقیقا بدونم معنیش چیه، توی ادامه مطلب معنیشو گذاشتم.
ادامه مطلب ...
فقط می خواستم بگم، "اهل کاشانم اما
شهر من کاشان نیست
شهر من گم شده است
من با تاب من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام
من دراین خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه ی سنگ
چک چک چلچله از سقف بهار
و صدای صاف باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق
متراکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح
من صدای قدم خواهش را می شونم
و صدای پای قانونی خون را در رگ
ضربان سحر چاه کبوترها
تپش قلب شب آدینه
جریان گل میخک در فکر
شیهه پاک حقیقت از دور
من صدای وزش ماده را می شنوم"
از نظر من همیشه قبل از خواب باید سـ..ک.ـــس کرد. این شامل حتی چرت های 10 دقیقه ای و خواب بعد ازظهر هم میشه.
همه ی تدفین ناشدگان را
من به خاک سپردم
و بر ایشان گریستم
برای من اما
چه کسی گریه سر خواهد داد؟
"آنا آخماتوا"
سرزمین کربلا عجب طاقتی دارد، "مکن ای صبح طلوع" .
" اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ "
امروز یه نفرو دیدم و برای یه لحظه تموم چیزای بی معنی اطرافم برام معنی شد. اینکه برای بدست آوردنش حاضرم و می تونم هر کاری انجام بدم مثلا بخونم ارشد قبول بشم یا اینکه برم سر یه کاری حالا هرچقدر هم که مسخره وحقوق پایین باشه یا خیلی چیزای دیگه. برای یه لحظه همه دنیا رو رنگی دیدم و اینکه منم می تونم یه زندگی با معنی داشته باشم. خیلی دلم می خواست ...
هنوز هم خودمم باورم نمیشه.
- فکر کنم یه انرژی نهفته خیلی زیادی دارم که هنوز میدانی ندیده که بخواد خودشو نشون بده.
- همیشه نور زیاد اتاق مضطربم میکرده، باید نور در حد فقط یه روشنایی معمولی مایل به تاریک حتی باشه.
- تجربه شو همیشه داشتم، من اصلا به هیچ وجه نباید توی یه جمع قرار بگیرم مخصوصا اگه اون آدما شاد باشن.
از نسیمی که از تپه بالادست می آید پچ پچ راهزنان می رسد به گوش. و از ناله کرکسان صحرا بوی عطش چند ساله می آید. درونت هیچ جنبشی نشان از غلبه بر طبیعت ندارد. تنها، صدای زنگ کاروان است و شیون باد. شیون پرتلاطم باد است؟ و یا صدای پیرزنی فالگوست که خبری دارد؟ تشنه که نباشی عاشق صحرا میشوی، آرام آرام به سمت راهزنان و کرکسان منتظر و بیابانهای قرمز می روی.
اینجا پر از سراب و وسوسه، پر از زیبایی ست. زیبایی شنهای روان و زیبایی جنون در آفتاب.