X
تبلیغات
الی گشت
رایتل

607

3 تیر 1393 ساعت 11:31 ب.ظ


پیراهنت را دربیاور، مرا در آغوش بگیر. سرم مثل روزهای قبل کمی درد می کند.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

606

3 تیر 1393 ساعت 11:30 ب.ظ

دیگه خیلی حرفا هست که اینجا نمیزنم. یه زمانی اینجا نوشتن منو ارضا میکرد مثل بادکنکی بودم که خالی میشد ولی حالا دیگه حتی این صفحه هم عوض شده. قبلنا فکر میکردم اگه قرار باشه کسی رو داشته باشم باید بتونم بدون هیچ ملاحظه ای نوشته های اینجا رو نشونش بدم ولی هر روزی که میگذره تردید من بیشتر میشه، هیچوقت هرگز به هیچ وجهی نباید اینجا رو به کسی نشون بدم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

605

3 تیر 1393 ساعت 11:30 ب.ظ

من حاضر بودم تموم لحظه های شیرینی که میتونستم داشته باشم رو از دست بدم تا مبادا یه موقع کسی رو الکی امیدوار نکنم کسی رو یهو ترک نکنم تا تنها کارش گوش دادن به آهنگهای غمگین باشه. مبادا فکر کسی بیخودی درگیر بشه کسی به خاطر کارای من غمگین و افسرده بشه .مبادا از خودم واسه کسی خاطره بد بذارم، کسی رو الکی سمت خودم جذب کنم. من تموم عمرم تا الان هیچکسی رو پل رسیدن به هوسهای خودم قرار ندادم. از همون اولش گفتم هیچوقت کاری نمی کنم تا یه موقع دلی رو بشکنم کسی رو برنجونم.همیشه می ترسیدم از شکستن دلی، ناامیدی و غمگینی کسی. الان که فکرشو می کنم شاید واسه همین بوده که همیشه و همیشه تنها بودم.

 آدمها بین دو تا صخره زندگی می کنن که وسطش یه پرتگاه عمیقه. تا وقتی عاشق نشدن همه چیر خوبه و هیچ چیز غیر طبیعی وجود نداره  ولی وقتی عاشق شدن یعنی اینکه دست کسی رو گرفتن تا از اینور صخره برن اونور.  حالا اگه وسط راه ولش کنن اون آدم فقط یه سقوط آزاد داره.حالا دیگه نه اینوره نه اونور.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

604

24 خرداد 1393 ساعت 12:12 ق.ظ

" ندیدی جانم از غم ناشکیباست ؟  "



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

603

24 خرداد 1393 ساعت 12:12 ق.ظ

اون وقتایی که یه هویی خودشو آروم آروم تو بغلت جا می کنه ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

602

14 خرداد 1393 ساعت 02:29 ب.ظ

یکی از چیزهایی که همیشه دلم میخواست تجربه کنم این بود که عین توی فیلمهای خارجی که افراط می کنن مست بشم.دیشب تونستم اینو تجربه کنم. خلاصه بعد چند بار بالا آوردن بیهوش شدم، نزدیکای صبح بیدار شدم  ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

601

6 خرداد 1393 ساعت 11:46 ب.ظ

یکی از دلایل زنده بودنم  ( + )



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

600

6 خرداد 1393 ساعت 11:45 ب.ظ

خیلی وقته یه نفره اش بیشتر از دو نفره اش لذت بخشه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

599

22 اردیبهشت 1393 ساعت 12:43 ق.ظ

فقط خواستم تذکر بدم   "این زندگی حس خوشبختی رو ازون روز اول بدهکار ماست" .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

598

22 اردیبهشت 1393 ساعت 12:37 ق.ظ

بنشین

           و

               تماشا کن

                            از کوه

                                       پریدن را .

 


  + دامن ساتن ( امیر عظیمی )


 

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

597

12 اردیبهشت 1393 ساعت 09:35 ب.ظ

بستن کروات یکی از لحظه های غم انگیز زندگیه، انگار که میخوام به یه مراسم تدفین به سبک خارجیها برم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

596

22 فروردین 1393 ساعت 08:00 ب.ظ

من تا الان هر روز طوری زندگی کردم که انگار فردایی وجود نداره و قراره همیشه همه چیز ثابت بمونه.

دیگه خیلی چیزا قابل جبران نیست...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

595

14 بهمن 1392 ساعت 09:41 ب.ظ

ترکیبی که مرده رو زنده میکنه  ( + )

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

594

15 دی 1392 ساعت 09:33 ب.ظ

اولا این شبکه های جدید واسم جذابیت داشت گفتم حداقل یه تغییری کردم می نشستم پای تی وی ولی الان دوباره دارم میام سمت لپ تاپم، می ترسم از این.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

593

3 دی 1392 ساعت 10:58 ب.ظ
انگاری یه چیزی توی گلوم دقیقا وسط گردنم گیر کرده که داره خفم می کنه. بعضی وقتا نفس کشیدنمو سخت میکنه ضربان قلبم بالا میره و من به زور نفس میکشم.اینطور موقعها سعی میکنم خودمو آروم کنم و یه گوشه بشینمو فقط روی نفس کشیدنم تمرکز کنم چون مطمئنم اگه اینکارو نکنم خفه میشم. یه بار داشتم به این فکر میکردم اگه بمیرم چی میشه، بابا با مشکلی که داره راحت سکته میکنه مامان بعد دو سه ماه پیر ِ پیر میشه.خواهر و برادرم هم هیچوقت دیگه نمی تونن از زندگیشون لذت ببرن چون همیشه خنده های الکی مامان رو می فهمن و شادیشون بوی غم میگیره.وقتی به همه اینا فکر کردم ناخودآگاه گریه ام گرفت، نشستم واسه عزای خودم گریه کردم.خیلی راحت دارم تمرکزم ، قدرتم، فکرمو از دست میدم. دوستم میگه یه مدت همه چیزو ول کنو از اینجا برو.همه مغزتو پاک کنو دوباره برگرد سر زندگی جدیدی که کلا باید عوضش کنی. میگه تو افسردگی ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

592

10 آبان 1392 ساعت 10:53 ق.ظ
از تموم خوابهای آشفته ای که تقریبا هر شب می بینم می ترسم. درست لحظه ای که صبحها بیدار میشم، میشن اولین استرس روز من.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       ...       38    >>